
شاید من که هنوز منتظرم این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «شاید من که هنوز منتظرم» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از اول هم آمده بودم که زودتر بروم هنوز هم چمدان را باز نکردم . میدانی که از همان اول هم قصد ماندن نبود. فقط نمیدانم چرا اینبار زمان به درازا کشید. شاید هم روزها طولانی تر شدند آن هم ب...
ادامه مطلب
نفس کشیدن سخت تر از اونه که فکر کنی در ادامه، هر آنچه باید درباره «نفس کشیدن سخت تر از اونه که فکر کنی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. همه چیز دست به دست هم میده تا همیشه حال ادم بدتر بشه . یه وقتهایی بارون که میامد حال میکردم میرفتم قدم میزدم , بلند بلند شعر می خوندم . برف که میامد ذوق بیشتری میکردم برای راه...
ادامه مطلب
دنیای غریبیه ... در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «دنیای غریبیه ...» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ساعت 3 تا 4 صبح که تو خیابونها میچرخی کاملا تفاوتها به چشم میان. چون خیابونها خلوت ترن و از اون هرج و مرج همیشگی خبری نیست . ولی یه جا صدای منظم کشیده شدن جاروی رفتگری روی زمین, اونطرف تر هم حرک...
ادامه مطلب
خاطره بازی در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «خاطره بازی» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تمام تقویم های سالهای گذشته را دور ریختم. تمام حال و هوای به جا مانده از گذشته را. دیگر نه خیال می بافم و نه در رویا سفر میکنم. گذشته تمام شد, تنها تلی از خاطرات باقی مانده بود که آن را هم دور ریختم، بماند که فقط خاک و خس...
ادامه مطلب
همه چیز دست به دست هم میده تا همیشه حال ادم بدتر بشه . یه وقتهایی بارون که میامد حال میکردم میرفتم قدم میزدم , بلند بلند شعر می خوندم . برف که میامد ذوق بیشتری میکردم برای راه رفتن تو برف لحظه شماری میکردم و خدا خدا که تا عصر بیاد هنوز این برف لعنتی و بتونم برم بیرون. آخر هفته جاده چالوس و تونل کندوان ... چند روز پیش به یکی گفتم اینجا خدا مارو یادش رفته , نه بارون میاد و نه برف . نمیتونستم ن...
ادامه مطلب
تمام تقویم های سالهای گذشته را دور ریختم. تمام حال و هوای به جا مانده از گذشته را. دیگر نه خیال می بافم و نه در رویا سفر میکنم. گذشته تمام شد, تنها تلی از خاطرات باقی مانده بود که آن را هم دور ریختم، بماند که فقط خاک و خستگی ناشی از به دوش کشیدنش با من ماند و رد و اثری بر چهره ام. دارم سعی میکنم دیگر خاطره بازی نکنم و با حال این روزها در زمان سیر کنم. من که زمان را درک نمیکنم پس رهای...
ادامه مطلب
تمام تقویم های سالهای گذشته را دور ریختم. تمام حال و هوای به جا مانده از گذشته را. دیگر نه خیال می بافم و نه در رویا سفر میکنم. گذشته تمام شد, تنها تلی از خاطرات باقی مانده بود که آن را هم دور ریختم، بماند که فقط خاک و خستگی ناشی از به دوش کشیدنش با من ماند و رد و اثری بر چهره ام. دارم سعی میکنم د...
ادامه مطلب
از اول هم آمده بودم که زودتر بروم هنوز هم چمدان را باز نکردم . میدانی که از همان اول هم قصد ماندن نبود. فقط نمیدانم چرا اینبار زمان به درازا کشید. شاید هم روزها طولانی تر شدند آن هم برای اینکه تو به یکبار رفتی. اینجا انگار دیگر نصف النهار و خط استوا هم معنی ندارد. دیگر زمین به دو قسمت مساوی تقسیم نشده . خط زمین را هم دست کاری کرده اند و برده اند بالا و شاید هم پایین. اصلا دیگر چه فرقی میکند فقط میدانم که روزها و شبها هی کش آمدند و بلند و بلندتر شدند. دیگر بقیه اش به من ربط ندارد. خلاصه این شد که اینبار زمان بیشتری ماندم . اما خب میدانی به زودی همه زمانها به سر...
ادامه مطلب
تو این مدت خیلی چیزها دیدم که تا قبل از اون فکرش رو هم نمیکردم امکان رخ دادنش وجود داشته باشه. فرض کن داری میری میای زندگیت رو میکنی و با زحمت و تو شرایط فعلی کار میکنی بعد یکنفر وقتی داشته رد میشده میبینه سر و وضع مناسبی داری و به خیال خودش پس آدم پولدار و مرفهی محسوب میشی . به سادگی تمام به خودش حق میده که به زندگیت خاتمه بده . حالا یکی بیاد بگه آخه چرا چرا چرا . مگه حق تورور خوده مگه جای تورو گرفته بود. روزها که میگذره یواش یواش آدمهای اطراف خودشون رو نشون میدن. کی میاد, کی میره , کی میمونه و باعث تسلی خاطر میشه و کی باعث آزار روح و روانت. البته جالب تر از ه...
ادامه مطلب
قبلا فکر میکردم درست جایی هستم که باید باشم .فکر میکردم دارم راهی رو طی میکنم که درسته و برای من مقدر شده و همیشه حضور نیرویی قوی تر رو به نام خدا در حمایت و قدرت بخشیدن به خودم حس میکردم و میدونستم که برگزیده ام برای او.... اگر جایی اتفاقی میافتاد می دونستم که کوتاهی خودم بوده در زمانی که حقم رو دو دستی تقدیم بقیه میکردم و با تمام وجود حاضر به پس دادن تاوانش هم بودم . تا چند ماه پیش هم میگفتم بیخیال! ادعا کردن ولی درکت نکردن, تنهات گذاشتن وقتی نیازشون رو مرتفع کردی, کارت رو اصول و قواعد دیگران نبود به جاش هزارتا حرف زدن بهت .... خب به درک . آخرش تو راه خودتو ...
ادامه مطلب