تمام تقویم های سالهای گذشته را دور ریختم. تمام حال و هوای به جا مانده از گذشته را.
دیگر نه خیال می بافم و نه در رویا سفر میکنم.
گذشته تمام شد, تنها تلی از خاطرات باقی مانده بود که آن را هم دور ریختم، بماند که فقط خاک و خستگی ناشی از به دوش کشیدنش با من ماند و رد و اثری بر چهره ام.
دارم سعی میکنم دیگر خاطره بازی نکنم و با حال این روزها در زمان سیر کنم. من که زمان را درک نمیکنم پس رهایش میکنم ، چون او هم مرا درک نکرد . داریم با هم کنار می آییم ، سخت است اما قابل تحمل.
دیگر هیچ چیز غیر قابل تحملی وجود ندارد ... .
برچسب:
نویسنده: رادین نوری