خرید بک لینک

امروز داشتم فکر میکردم چرا همه ناشران شهر با من لج هستند. شاید ایشان هم با باد و خورشید دستشان در یک کاسه است. چرا حتی یکی از شعرهایم را برایت چاپ نکردند تا حداقل در هر ناکجا آبادی که بودی به هر طریقی بدستت برسد این کاغذ پاره ها (یادت هست 20 سال پیش برای هم نامه می نوشتیم ) . خوب که فکر کردم دیدم ای دل غافل چرا یادم نبود ... من که هنوز برایت شعری نگفته ام. گذاشتم همه دردهایم را وقتی چشمم به چشمت افتاد به ناگاه فقط و فقط برای خودت بگویم, باور کن تمامش از دیوان شمس و شاهنامه هم بیشتر میشود ...

تو که میدانی : تنها مرد خوش تیپ و جذاب زندگیم هستی که بدون هیچ چشمداشتی پشتم هستی . تنها کسی که وقتی بود پشتم گرم بود کسی جرات ازارم را ندارد. فقط بگذار گله کنم - به دل نگیری ها - اما بی تو خم شدم . شکستم . بی تو از همه شهر و مردمانش بیزارم . بی تو حتی از حرف زدن هم بیزارم.

بی انصاف فقط چند لحظه خودت را بگذار جای من ببین چقدر درد است نبودنت . میدانم خود خواهی است اما هر روز دردت را با خود جابجا میکنم. کسی نمیداند اما هر روز دلتنگ تر می شوم. هر روز پدر پیر تر و مادر خمیده تر میشوند . هر روز داغت تازه تر می شود پشت نگاه خمیده برادر کوچکمان. ...

برچسب: تمام شعرهایم برای تو, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:12

صفحه بندی