خرید بک لینک

تو این مدت خیلی چیزها دیدم که تا قبل از اون فکرش رو هم نمیکردم امکان رخ دادنش وجود داشته باشه. فرض کن داری میری میای زندگیت رو میکنی و با زحمت و تو شرایط فعلی کار میکنی بعد یکنفر وقتی داشته رد میشده میبینه سر و وضع مناسبی داری و به خیال خودش پس آدم پولدار و مرفهی محسوب میشی . به سادگی تمام به خودش حق میده که به زندگیت خاتمه بده . حالا یکی بیاد بگه آخه چرا چرا چرا . مگه حق تورور خوده مگه جای تورو گرفته بود.

روزها که میگذره یواش یواش آدمهای اطراف خودشون رو نشون میدن. کی میاد, کی میره , کی میمونه و باعث تسلی خاطر میشه و کی باعث آزار روح و روانت. البته جالب تر از همه اینکه متوجه میشیم اونهایی که فکر میکردیم قرار آروممون کنن و حضورشون رو نیاز داریم, تنها افرادی هستند که نه تنها بود و نبودشون فرقی نمیکنه بلکه خودشون میشن باری بر روی شانه هات . خودشون میشن باعث آزار جسم و روان.

کاش میشد آدمها رو شناخت . کاش میشد از درون آدمها و باطنشون وقتی دارن یک مشت اراجیف تحویلمون میدن با خبر باشیم.

یه روز فکر میکردم رفاقت , صداقت و محبت تنها داراییم خواهد بود و تنها ویژگی انسانیت . اما الان میگم و رسما اینجا اعلام میکنم احمق بودم که فکر میکردم یه رفیق تا تهش بازم رفیقه و باز هم احمق بودم که فکر میکردم یه رفیق تنها کسیسه که میفهمه تنهایی و درد رو.

میدونی همیشه آدم از همون کسی میخوره که انتظارشو نداره.

برچسب: نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:12

صفحه بندی