خرید بک لینک
دنیای غریبیه ...

ساعت 3 تا 4 صبح که تو خیابونها میچرخی کاملا تفاوتها به چشم میان. چون خیابونها خلوت ترن و از اون هرج و مرج همیشگی خبری نیست . ولی یه جا صدای منظم کشیده شدن جاروی رفتگری روی زمین, اونطرف تر هم حرکت ماشینهای مدل بالایی که گاهی بدون هیچ اعتنایی و با سرعت از کنارت رد میشن خودنمایی میکنه. گاهی هم انقدر سریع رد میشن که احساس میکنی کافیه فقط باد حاصل از شتاب ماشین بهت بخوره تا چند متر اونطرف تر رو زمین بیافتی.

اینجا زمین و زمان بی رحم تر از هر چیزی شدن. اینجا آدمها فقط سعی میکنن هر روز زیبا تر به نظر بیان ولی خب گاهی حتی نمیشه به صورتکها هم نگاه کرد. اینجا آرامش شده کیمیا, یه جنس دست نیافتنی... دیگه چیزی به اسم دوست داشتن وجود نداره.

گاهی راه که میرم و با خودم حرف میزنم میگم یعنی میشه هنوز کسی بتونه کسی رو دوست داشته باشه ؟! بیچاره بچه های این نسل, فکر نکم بتونن حتی دوست داشتن و دوست داشته شدن رو درک کنن. حتما عشق واژه ای بی مفهوم خواهد بود که در لغت نامه ها دنبال معانیش خواهند گشت.

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۱۴ساعت 11:27  توسط ساحل |

برچسب: دنیای,غریبیه, نویسنده: رادین نوری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی