خرید بک لینک

از اول هم آمده بودم که زودتر بروم هنوز هم چمدان را باز نکردم . میدانی که از همان اول هم قصد ماندن نبود. فقط نمیدانم چرا اینبار زمان به درازا کشید. شاید هم روزها طولانی تر شدند آن هم برای اینکه تو به یکبار رفتی. اینجا انگار دیگر نصف النهار و خط استوا هم معنی ندارد. دیگر زمین به دو قسمت مساوی تقسیم نشده . خط زمین را هم دست کاری کرده اند و برده اند بالا و شاید هم پایین. اصلا دیگر چه فرقی میکند فقط میدانم که روزها و شبها هی کش آمدند و بلند و بلندتر شدند. دیگر بقیه اش به من ربط ندارد.

خلاصه این شد که اینبار زمان بیشتری ماندم . اما خب میدانی به زودی همه زمانها به سر می آیند و من هم میرسم .

گاهی حتی آرزوها و یا خاطره های کوچک هم حسرت بزرگی بر دل میگذارند . گاهی فقط یه درد دل خودمانی یک دور همی ساده که خواسته بزرگی هم نبود می شود داغ میشود حسرت و تمام وجودت را تهی میکند از هرچه که هست. از عصرهای جمعه بیزارم. هنوز صبحهای جمعه هم را میبینیم اما عصرها بدتر از هر وقت و زمان دیگریست.

دلتنگ که می شوم بیشتر به دنبال صدایت میگردم . بیشتر دنبال نگاه و خنده ات میگردم . تمام چیزهای به جا مانده در مغزم را شخم میزنم تا جایی فقط طنین صدایت را بیابم . تا یکجا بگویی ساحل ...

فقط این را می دانم که اگر خدا بخواهد تو را دوباره برمیگرداند.

برچسب: شاید برای من که همزاد کویرم,شاید نفهمیدی که من,شاید نفهمیدی که من سیاوش قمیشی,شاید نفهمیدی که من دانلود,شاید نفهمیدی که من قمیشی,شاید نفهمیدی که من بی,شاید نفهمیدی که من از سیاوش قمیشی,شاید نفهمیدی که من بی اونکه,شاید نفهمیدی که من از سیاوش,شاید نفهمیدی که من سپردمت دست خدا, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 8:01

صفحه بندی